تبلیغات
مهندس - داستان زیبای آهنگ زندگی
 

داستان زیبای آهنگ زندگی

نوشته شده توسط :A. Pahlavan
سه شنبه 27 خرداد 1393-01:01 ق.ظ

در یکی از روزهای سرد زمستان در یکی از محلات فقیرنشین شهر صبح زود که مردم آن منطقه در حال رفتن به محل کارشان بودند، صدای زیبا و دلنشین ویولن از گوشه خرابه ای توجه آن ها را به خود جلب می کرد. مردم فقیر منطقه که اکثرا مشاغل مشقت بار و سختی داشتند و گاه ناامیدانه و بدون حتی کمترین درآمد روزانه، روز را به شب می رساندند و ریاضت و گرسنگی و سختی جزء جدایی ناپذیر زندگی آن ها بود، ناخودآگاه به سمت صدای زیبا و مسحورکننده ویولن جذب شدند.

دیری نپایید که اطراف ویولونیست جوان پر شد از ده ها فقیر و گرسنه که از صدای دلنشین ویولن تمام مشقت های زندگی خویش را فراموش کرده بودند، صدا آن قدر زیبا و گیرا بود که اشک از گونه های پیر و جوان و زن و مرد جاری می شد. برای ۲ ساعت تمام سرما، غم و گرسنگی جای خود را به عشق، نشاط و حس رهایی داد.

 تنها مردم منطقه نبودند که به این آوای دل پذیر گوش می دادند حتی اتوبوس کارگران معدن زغال سنگ که از منطقه می گذشت با دیدن ازدحام مردم ایستاد و کارگران با کنجکاوی پیگیر ماجرا شدند و همین که طنین آوای ویولن به گوششان رسید، بی اختیار و فارغ از غصه جریمه و تاخیر حضور در محل کار سراپا گوش شدند و خاطرات شیرین زندگی شان را با هم مرور کردند.

 لحظاتی بعد از اجرای آخرین نت های ویولونیست و پس از سپری شدن لحظاتی آرام و بی صدا، ناگهان تشویق توام با شور و شعف کارگران و مردم بدرقه ویولونیست جوان شد. وی در حالی که با مردم مشتاق خداحافظی می کرد به هر یک از آن ها ۱۰ دلار هدیه داد تا برای حدود ۲۰۰ نفر از مردم خاطره ای به یادماندنی به جا بگذارد. ویولونیست جوان در حالی که با مردم خداحافظی می کرد با چشمانی اشکبار و دلی لبریز از عشق و شادمانی آن ها را ترک کرد و این در حالی بود که هر بلیت اجرای او در چند شب پیش، بیش از ده ها دلار به فروش رفته بود.

 منبع:kocholo.org

=====================================

پینوشت:

آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست 35 ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام 100 دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام

به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند  تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم





نظرات() 

دنبالک ها: ویلون زن 

How do you stretch your Achilles?
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:57 ق.ظ
Hello to all, for the reason that I am genuinely keen of reading this blog's post to be
updated regularly. It contains fastidious material.
Foot Complaints
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:58 ق.ظ
Your means of describing all in this post is in fact pleasant, all be able to
simply be aware of it, Thanks a lot.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox